مـُــدخـِـــ♥ـــر

*اللهم عجل لولیک الفرج*

مـُــدخـِـــ♥ـــر

*اللهم عجل لولیک الفرج*

مـُــدخـِـــ♥ـــر

به نام پروردگار عـــالمیان

می آیی و پرانتزهایمان را
از «عج» به «ع» خلاصه می کنی
و «ع» مخفف عزیز خواهد بود

××××××××××××

مُدخر از القاب امام زمان روحی فداه
است.به معنای ذخیره شده.

×××××××××××

نشر از مطالب این وبسایت ثواب دارد:)

اللهم عجـــل لولیک الــــفرج

نویسندگان
آخرین نظرات

کآربر گرآمی :
اگه الآن که دآری مطآلبــ ایـن وبـلآگـ رو میخونی ووقتـ نمآز رسیده ،
برو و نمآزتـ رو بخون
چون این وبلآگـ درهنگامـ نمآزتعطیل استـ واستفآده ازمطالبش حرآمـ
یـآدمون بآشه ،نمآز بخوآنیمـ ، قبل ازآنـکه برمآ نمآز بخوآننــد


یه دونه صلوات واسه ظهور آقا بفرستین☺

°•بنت الحسین•°

بسم رب الشهدا

 

سال سوم دبیرستان بودم اعلام کردند که میخوان تقریبا(دقیق یادم نیست )فک کنم هجده تا شهید گمنام بیارن تو استان شهر به شهر میبردن تا همه از این این حال معنوی فیض ببرن :)

خب منم تازه به راه اومده بودم(تازه مذهبی شده بودم)اولین تجربم بودم که حالا شهیدی رو میدیدم 

شهدا رو صبح میاوردن که ماهم مدرسه بودیم مدیرم لطف کردن همه مدرسه رو بردن دیدار شهدا

لحظه ای که شهدا رو میاوردن حسی داشتم که هیچوقت تجربه نکرده بودم انگار تیکه هایی از قلبم بود که وقت گذر شهدا تک به تک مثل پازل کامل میکردن قلب و روحمو منم واقعا مثل یکی که بعد سالها عزیزاشو دیده میباریدم

روی تابوت شهدا سربند ها رو قیچی کرده بودن و ریخته بودن و به عنوان تبرکی میدادن به مردم

این وسط مدیرمون گفتن که تمام برگردین ولی هنوز شهدا بودن منو سه تا دیگه از دوستام اجازه گرفتیم و موندیم تا شهدا رفتن بعدش ما برگردیم مدرسه

به دوستام گفتم بچه ها من یه سربند یازهرا(س)کامل میخوام دوستام گفتن برو بگو به پاسدار هایی که کنار تابوت شهدا هستن تا بهت بدن

رفتم پیششون و گفتم اگه میشه یه سربند یازهرا(س)کامل بهم بدین گفتن نه نمیشه باید بقیه شهر ها هم بریم کم میاد(منم با یه بغض سنگین در حالی که اشکم میریخت دونه اشکام بزرگه )گفتم باشه و برگشتم بعدش بچه ها ناراحتی منو دیدن به یکی از مسولین سپاه گفته بودن که برن ازشون بگیرن برام اوشون گفته بودن اگه شد چشم(تو مدرسه خیلی گریه کردم خیلی)

همون موقع مسول خادم الشهدا (خواهرا)اومد پیشمون دیگه گفتن برنامه تمومه ما هم برگشتیم

بعدش پاسداره مسول خادم الشهدای خواهرا رو صدا زده بودن و گفته بودن بدین به همونی که اومده بود برا سربند یازهرا(س)

بعد به همون اقا که یکی از مسولین بودن هم یه سربند یاحسین (ع)داده بودن

بعد چند روز وقتی رسید دستم حسی داشتم که با هیچ چیز عوضش نمیکنم

پ ن:ببخشید اگه بد نوشتم

پ ن2:سربنده یا حسین(ع)رو من گرفتم اونیکی رو دادم به یکی از دوستام که سربند یازهرا(س)رو خواست(تف تو ریا)

پ ن 3:یکی از بهترین اتفاقای زندگیم بود نوشتم که همیشه بمونه

۱۰ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۱۲ دی ۹۷ ، ۱۹:۰۴
°•بنت الحسین•°

ه آسمان می نگرم ...

خالی تر از همیشه است .

دیگر ستارگانش برایم جلوه ای ندارد و سوسوی آنها دلم را سرشار از شور و شعف نمی کند.

آسمانی غم گرفته ٬ آسمانی پر از هیچ ...

اما نه ... شهابی ...

شهابی زیبا در حال عبور است .

اما نه .... عبور نمی کند انگار قصد عبور ندارد .

نور درخشانش دلم را روشن کرده .

گویی به من لبخند می زند .

این شهاب تویی ....

تویی که در آسمان زندگی ام درخشیدی و جاودانه ماندی و روشن بخش زندگی ام شدی .

و من ...

به تو می اندیشم .

به تو ای بهتر از جانم ٬ به تو ای رفیق تنهایی ام ٬ به تو ای همدم شبهای تارم ...

به تو ...

به تو ای شهید

و تو را ....

تو را ای شهید با تمام وجود دوست می دارم .

شهید دفاع مقدس ابراهیم هادی

شهید مدافع حرم جهاد مغنیه

۹ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۵ آذر ۹۷ ، ۲۰:۰۸
°•بنت الحسین•°

هر کجا هستم٬باشم‌

آسمان مال من است

پنجره٬‌فکر٬‌هوا‌٬عشق‌

زمین مال من است

چشمها را باید شست

جور دیگر باید دید

چترها را باید بست

زیر باران باید رفت

“سهراب سپهری“

۷ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۴ آذر ۹۷ ، ۱۳:۱۴
°•بنت الحسین•°
۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۶ آبان ۹۷ ، ۲۳:۵۶
°•بنت الحسین•°

 heartهوالحقheart

شب ها من و آسمان روزهای نبودنت رامی شماریم یک ستاره-دوستاره... ستاره ها تمام می شود آسمان به خواب می رود! من اما شروع می کنم یک ماه-دوماه... اما مگر آسمان فقط یک ماه نداشت! پس چرانبودنت به پایان نرسید!! پس چرا نمی آیی درخشان ترین ستاره آسمانِ هستی؟

  • پ نوشت:عکس ومتن رو واقعا خیلی دوست دارم angel

 

۳ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۳ آبان ۹۷ ، ۲۳:۴۷
°•بنت الحسین•°

یه زمانی کسی میرفت کربلا خیلی تو چشم بود ولی الان کسایی که جاموندن بیشتر تو چشمن یا اباعبدالله(ع).... پایم که جامانده.... دلم را میفرستم به زیارتت ارباب.... انگار که قسمت نیست ... چشمانم کربلایی شوند.... امسال هم دلم راهی کربلا میشود... درآن زمین که پناه تمام عالم بود... فقط برای من روسیاه جا کم بود؟؟؟

این دل تنگم عقده ها دارد

 

نشدم لایق دیدار بهم ریخته ام...

 
۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۸ مهر ۹۷ ، ۰۲:۳۵
°•بنت الحسین•°

گنجینه ی عشق است دلِ خونِ رقیه

عالم به فدای دلِ محزونِ رقیه

آنقدر که در طالعِ او اشکِ غم افتاد
 
شد وردِ لبِ ما اَنا مجنونِ رقیه!


 

هجده لغت به سوره ای کوثر نوشته است

 

یعنی که عمر فاطمه را هجده سرشته است

 

دانی چرا سوره ای کوثر سه آیه دارد

 

این سه نشان دهنده ی عمر رقیه است

 

 

 

شهادت سه ساله ی اربابمون رقیه خاتون تسلیت باد...

 

 

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۳ مهر ۹۷ ، ۱۳:۳۲
°•بنت الحسین•°

عصر یک جمعه دلگیر، دلم گفت

بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان

نرسیده است؟ چرا آب به گلدان نرسیده

است؟ چرا لحظه ی باران نرسیده است؟ و

هر کس که در این خشکی دوران به لبش

جان نرسیده است، به ایمان نرسیده است

و غم عشق به پایان نرسیده است. بگو

حافظ دل خسته ز شیراز بیاید بنویسد

که هنوز هم که هنوز است چرا یوسف گم

گشته به کنعان نرسیده است؟ دل عشق

ترک خورد; گل زخم نمک خورد; زمین

مرد، زمان بر سر دوشش غم و اندوه به

انبوه فقط برد، زمین مرد، زمین

مرد، خداوند گواه است، دلم چشم به راه

است; و در حسرت یک پلک نگاه

است; ولی حیف نصیبم فقط آه است

و همین آه خدایا برسد کاش به جایی;

برسد کاش صدایم به صدایی...

عصر این جمعه ی دلگیر وجود تو کنار

دل هر بیدل آشفته شود حس، تو کجایی

گل نرگس؟ به خدا آه نفس های غریب

تو که آغشته به حزنی است ز جنس غم

و ماتم، زده آتش به دل، عالم آدم مگر

این روز و شب رنگ شفق یافته در

سوگ کدامین غم عظمی به تنت رخت

عزا کرده ای ای عشق مجسم که به جای

نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از

عمق نگاهت نکند باز شده ماه محرم که

چنین می زند آتش به دل فاطمه آهت به

فدای نخ آن شال سیاهت به فدای رخت

ای ماه! بیا، صاحب این بیرق و این پرچم

و این مجلس و این روضه و این بزم تویی،

آجرک الله! عزیز دو جهان یوسف در

چاه، دلم سوخته از آه نفس های غریبت

دل من بال کبوتر شده، خاکستر پرپر

شده، همراه نسیم سحری روی پر فطرس

معراج نفس گشته هوایی و سپس رفته به

اقلیم رهایی; به همان صحن و سرایی که

شما زائر آنی و خلاصه شود آیا که مرا

نیز به همراه خودت زیر رکابت ببری

تا بشوم کرب و بلایی; به خدا در هوس

دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد، نگهم

خواب ندارد قلمم گوشه ی دفتر، غزل

ناب ندارد شب من روزن مهتاب ندارد

همه گویند به انگشت اشاره مگر این

عاشق بیچاره ی دلداده ی دل سوخته ارباب

ندارد... تو کجایی؟ تو کجایی شده ام باز

هوایی، شده ام باز هوایی...

گریه کن گریه و خون گریه کن آری که هر

آن مرثیه را خلق شنیده ست شما دیده ای

آن را و اگر طاقتتان هست کنون من نفسی

روضه ز مقتل بنویسم، و خودت نیز مدد

کن که قلم در کف من هم چو عصا در ید

موسی بشود چون تپش موج مصیبات

بلند است، به گستردگی ساحل نیل

است، و این بحر طویل است و ببخشید

اگر این مخمل خون بر تن تب دار حروف

است که این روضه ی مکشوف لهوف

است; عطش بر لب عطشان لغات است

و صدای تپش سطر به سطرش همگی

موج مزن آب فرات است، و ارباب همه

سینه زنان کشتی آرام نجات است; ولی

حیف که ارباب"قتیل العبرات" است;

ولی حیف که ارباب "اسیر الکربات"

است; ولی حیف هنوزم که هنوز است

حسین بن علی تشنه ی یار است و زنی

محو تماشاست ز بالای بلندی، الف

قامت او دال و همه هستی او در کف

گودال و سپس آه که "الشمر.." خدایا چه

بگویم که "شکستند سبو را و بریدند"...

دلت تاب ندارد به خدا با خبرم می گذرم

از تپش روضه که خود غرق عزایی، تو

خودت کرب و بلایی; قسمت می دهم

آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز

بیایی، تو کجایی... تو کجایی...

سید حمیدرضا برقعی

منتظر نوشت:خیلی شعره رو دوست دارم

منتظر نوشت2:اللهم عجل لولیک الفرج

 

 

 

۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۰ مهر ۹۷ ، ۱۹:۵۰
°•بنت الحسین•°

 

 

 

و خدایی که به شدت کافیست...

۰ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۹ مهر ۹۷ ، ۲۳:۵۱
°•بنت الحسین•°

کاشی

قدمهایت را کوتاه تر بردار، تک تک کاشی ها دوستت دارند
۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۵ خرداد ۹۷ ، ۰۳:۰۸
°•بنت الحسین•°